وابسته به پيشرفت علوم ديگر است؛ مسلماً اين دلالت دارد بر اين كه علوم مستقل نيست، بلكه از بعضي جهات وابسته به يكديگر است؛ و اين كه وابستگيها عارضي نيست، بلكه اساسي است. ثانياً، همزماني اكتشافات علمي كه در جاهاي مختلف و گاهي به وسيلهٴ روشهاي مختلفي صورت گرفته، نيز بر توافقي دروني دلالت ميكند. ما ميتوانيم هر علمي را به زنجيري از موضوعاتي تشبيه كنيم كه به صورتي لايتغير به يكديگر متصل شدهاند. حال، اين اتفاق بارها و بارها رخ داده كه بخشهاي مختلفي از اينگونه زنجيرهاي منطقي كامل شده، ولي حلقههايي كه آنها را اتصال ميداده، هنوز مفقود بوده است. اين حلقهها عاقبت كشف شده، و اغلب به كمك ملاحظات علمي در خصوص ترتيبي اساساً جديد، يعني سلسله مراتبي كه از علم ديگري به عاريت گرفته شده؛ و آنگاه ممكن شده تا تمام زنجير به صورتي استوار و خللناپذير درآيد. اگر چنين چيزي تنها يك بار روي داده بود، ما بايد آن را به اتفاق منسوب ميساختيم، ولي اين پديده آنقدر مكرر بوده كه احتمال وقوع تصادفي آن سخت ناچيز است، و ما هيچ نتيجهاي نميتوانيم بگيريم، مگر اين كه
علم يكي است.
سرانجام، اين موضوع كه اين اكتشافات همزمان به وسيلهٴ ملل مختلف صورت گرفته و اين كه زنجيري كه ملتي آغاز كرده به وسيلهٴ ملت ديگري بهطور همآهنگ كامل شده، نشان ميدهد كه هرچند آنان افراد مختلفي به نظر آيند، همه دنبالكنندگان هدف واحدي هستند، آنان همه يك وظيفه را ايفا ميكنند، وظيفهٴ انساني به خاطر فضيلت
-- وظيفهاي آنچنان سترگ كه تنها مردان كمي ميتوانند اهميت آن را به درستي دريابند، و در بسياري موارد تشريك مساعي ايشان كوركورانهتر از زنبوران يك كندوست. اين مؤيد آن است كه عليرغم اختلافات و دشمنيهاي بسيار، بشريت يكي است.
لازم به نظر نميرسد كه در اين باره گفتوگوي بيشتري شود، يا نشان داده شود كه اين وحدتهاي سهگانه -- وحدت طبيعت، وحدت علم، و وحدت بشريت -- مظاهر سهگانهٴ يك وحدت است. به احتمال زياد، هنوز مظاهر ديگري، ولو نامشخصتر و نامسلمتر، وجود دارد؛ مثلاً وحدت هنر و وحدت دين.
به خاطر جامعيت آن، اثر من تصوير ممتدي از آن وحدت اساسي خواهد بود، مخصوصاً از وحدت معرفت و وحدت بشريت. اين به ما كمك ميكند اهميت واقعي پيشرفت انساني را درك كنيم، اين تغيير شكل تدريجي از آن وحدت بالقوه يا پنهان به وحدتي بالفعل است، وحدتي كه همه ميتوانند ببينند و نميتوان منكر آن شد.
اين مفهوم عالي از مقصود بشريت -- مفهومي كه احتمالاً در دل هر اهل علمي نهفته -- تنها يك دلخوشي سرسري نيست، بلكه در عين حال به زندگي مفهومي نو ميبخشد. ما از تشريك مساعي وسيعتري كه در بسيط زمان و مكان گسترده است، احساس آگاهي بيشتري ميكنيم؛ ما